تبليغاتX
***الهه ناز*** (((الهه نــــــــاز)))

(((الهه نــــــــاز)))

عاشقانه.عارفانه.اندیشه و مذهب.سرگرمی و طنز.سیاست.خانواده.کلیپ ونرم افزار موبایل.کامپیوتر

 

بـه واسـطه آزمـایشـات گـونـاگون تـفاوتهای ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گردیده اند. برای مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتی و منافع مـشـتـرك بـیـشتـر بـها می دهند و بـیـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگی بیشتری به فرد مقابل خود پیدا می كنند. در زیـر به سبـك های مـخـتـلف عشـق اشاره گردیده است.

۱- اروس(EROS): عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق - عشق فیزیكی كه بواسطه جذابیت و كشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیكی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش میكند.

2- لودوس(
LUDUS): عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیك زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - كـثرت گرا نسبت به شریك عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد.

3- فیلو(
PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـی كـه مبتنی بر پیوند مشترك می باشد -عـشقی كـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـكاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترك میباشد.

4- استورگ(
STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(
PRAGMA): عشق منطقی - این مختص افرادی است كه نگران این موضوع میباشند كه آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی كه مبتنی بر منافع و دورنمای مشترك می باشـد - پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترك.

6-مانیا(
MANIA): عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگیپ(
AGAPE): عشق الهی - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن كاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكی از آن میباشد كه زنان بیشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانیا و مردان به لودوس و اروس گرایش دارند .

نگاشتـه شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 6:29 قبل از ظهر توسط "mohssen"| |

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم  

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

كبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است
از جواهرخانه خالي نگهباني بس است
ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
آبروداري كن اي زاهد مسلماني بس است
خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است
يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است مي‌بارد! فراواني بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس مي‌دهيم
ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است
بر سر خوان تو تنها كفر نعمت مي‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است! 

نگاشتـه شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |

 


ادامه مطلب
نگاشتـه شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |

love You

WISH I WAS YOUR LOVER
كاش معشوق تو بودم

You know I got this feeling that I just can’t hide
مي دوني يك احساسي دارم كه نمي تونم پنهان كنم

I try to tell you how I feel
سعي مي كنم كه بهت بگم احساسم چيه

I try to tell you about I’m me
سعي مي كنم كه بهت بگم ولي من

Words don’t come easily
كلمات به آساني نمي آيند

When you get close I share them
وقتي تو نزديك مي شي او نا رو تقسيم مي كنم

I watch you when you smile
من تماشات مي كنم وقتي تو لبخند مي زني

نگاشتـه شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 7:16 قبل از ظهر توسط "mohssen"| |

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

--------------------------------------------

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

"فاضل نظری"

 

نگاشتـه شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را

از خدا می گرفتند.

 و خدا هربار به فرشتگان اینگونه میگفت:می آید!من تنها گوشی هستم

که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود

نگه میدارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست!

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند.

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

با من بگو.با من از آنچه سنگینی سینه توست بگو.گنجشک گفت:

لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی از لانه محقرم؟کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغض راه را بر کلامش بست!

سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سربزیر انداختند.

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی.باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت:

چه بسیار بلاها که بواسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخواستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد....

 www.nedaieeshgh.blogfa.com

نگاشتـه شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط "mohssen"| |
زندگی یا مرگ .ماندن یا زیستن!

چه می ماند از این دنیای غریب جز خاطره ها!

و ما تنها در سکوت شبهای غریب چه داریم برای گفتن

چه باید کرد تا محاکمه نشویم

زندگی را به چه بهایی می توان خرید لحظه ها را به چه قیمتی می توان معامله کرد

تا شاید بازگردد بازنگشتنی ها

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع در گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم دن در نرمی عشق

زندگی رسم خوشایندی ست

زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است

زندگی شهد گلی است که زنبور زمان می خوردش انچه می ماند عسل خاطره هاست

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد به اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که در طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...

نگاشتـه شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!

نگاشتـه شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |
سلام به همه دوستای عزیزم...

اول بگم واسه تاخیری که تو بروزرسانی وبلاگ پیش اومد شرمندم ایشالله بتونم جبران کنم.یه مشکلی واسم پیش اومده بود که حال و حوصله درس و مشق و نوشتن و خوندن و حتی زندگی رو ازم گرفته بود!هرچی بود بالاخره حل شد!مهمم نیست به چه قیمتی و با صرف چه هزینه ای!!!

یاد یکی از دل نوشته هام تو عید افتادم که وصف حالم بود:

اشک

         اشک...

                     اشک...

      غم...

               غم...

                        غم...

این روزها سهم من از زندگی این است!

ارزان می فروشم کسی خریدار سهام من نیست!!!

بگذریم سرتونو درد نیارم بالاخره کلا سال خوبی رو شروع نکردم ایشالله آخرش خوب باشه بلکه عاقبت به خیر شدیم!!!

بازم شرمنده و ممنون کسایی که تو این مدت لطف کردن و تنهام نذاشتن...

 

 

 

نگاشتـه شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:29 بعد از ظهر توسط "mohssen"|
 

***********عید همتون مبارک************

3jokes happy new year 22

 

نگاشتـه شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |

فال میوه

فرض کنید ظرفی پر از انواع میوه های مختلف جلوی شماست میوه مورد علاقه تان را بردارید ولی دقت کنید! ممکن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود در حقیقت این تست روانشناسی به سادگی نشان می دهد که شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است. 

توجه : ابتدا میوه مورد نظر خودتون رو از میان میوه های زیر انتخاب کنید و در آخر جواب را در زیر بخوانید.

 سیب ؟ پرتقال ؟ هلو ؟ گلابی ؟ گیلاس ؟ موز ؟ نارگیل؟

 انگور سیاه؟ آناناس؟ 


سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهنید رک گو هستید و از مسافرت لذت می برید می توانید خیلی خوب رهبری یک گروه را به عهده بگیرید و کارها را پیش ببرید اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید که این انگیزه شما از نظر اطرافیان بی همتاست


پرتقال


فردی صبور و پر طاقت هستید که اراده تان بسیار قوی است دوست دارید کارها را به اهستگی ولی بطور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید شریک زندگی خود را با دقت و تمام احساس قلبیتان انتخاب می نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگاری اجتناب می کنید.


هلو


رفتار دوستانه ای دارید رک گو و پر حرف هستید که به جذابیت شما می افزاید رفتار ناشایست دیگران را خیلی سریع می بخشید و فراموش می کنید برای رفاقت ارزش زیادی قائلید و رگه هایی از استقلال طلبی و بلند پروازی در شخصیت شما دیده می شود که باعث شده شخصی زرنگ و فعال جلوه کنید کمال طلب احساساتی صادق و با وفا هستید. بر هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.


گلابی


اگر تمام توجه تان را به کرای معطوف کنید می توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهایتان بی ثبات و متعییر هستید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید از شرکت در بحث های خوب و مفید لذت می برید بی طاقت هستید و زود هیجان زده می شوید با توجه به اینکه به سرعت دوستی های خود را بر هم می زنید نگهداری رفقا برای شما چندان ساده به نظر نمی رسد.


گیلاس


اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب های زندگی مواجه می شوید بجای داشتن در آمدی جزئی به شیوه ای برای دریافت مقداری زیادی پول فکر می کنید ذهعن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید یک شریک زندگی صادق و با وفا محسوب می شوید و لی ابراز احساسات برایتان کار ساده ای نسیت خانه شما در حکم پناهگاهتان است و از هیچ چیزی به اندازه اینکه در کنار فامیل های نزدیک و افراد مورد علاقه تان باشید لذت نمی برید


موز


فردی با محبت ملایم خونگرم و دلسوز هستید اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی احساس ترس در شما دیده می شود برخی مواقع مردم از اخلاق خوب شما سو استفاده می کند شریک زندگی خود را تحت هر شرایطی که از نظر روحی و جسمی داشته باشید می پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.


نارگیل


جدی متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی تان لذت می برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت گیر هستید در کارهایتان سر سختی و سماجت دارید ولی لزوما بی پروا نیستید زیرکی تیزهوشی و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتی شماست باید مطمئن شوید که در هر زمینه ای و به ویژه از لحاظ شغلی در راس امور قرار دارید شریک زندگی شما باید فرد باهوشی باشد احساسات در زندگی برای شما مهم است ولی به طور حتم برایتان همه چیز نیست!


انگور سیاه


به طور کلی فردی مودبی هستید به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حال اولیه باز می گردید از زیبایی در هر نوع ان لذت می برید فرد محبوبی هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمند دارید. میل زیادی برای زندگی در شما موج می زند و از انجام هر کاری که می کنید لذت می برید شریک زندگی تان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرید.


آناناس


به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان سریع و چابک هستید تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید و از حجم زیاد وضایف اطرافتان نمی هراسید سعی دارید در ورابط خود با دیگران متکی به نفس صادق و درستکار باشید دوستان خود را خیلی سریع انتخاب نمی کنید ولی اگر شخصی را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود به ندرت احساساتی می شوید و شریک زندگی تان اغلب تحت تاثیر یکرنگی شما قرار می گیرد ولی اجازه ندهید که به دلیل عدم توانایی شما در ابراز محبت نا امید شود

نگاشتـه شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:55 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |

 

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

لیلا...

تمام مسیر رو دویده بود، کم کم داشت نفسش بند می آمد، از خیابان که رد شد چادرش را کنار زد و یه نگاهی به بچه کرد، لبای کوچیک و قرمز رنگ سایه خشک شده بود، زیر لب گفت الان می رسیم خونه مامان جون بهت شیر می دم، انوقت انگار بچه لبخند زد یا شاید لیلا اینطوری حس کرد.
کم کم داشت دل دردش شروع می شد ولی چقدر زود، این بهیاری که عصمت خانم معرفی کرده بود گفته بود یه دو ساعتی طول می کشه تا آمپول اثر خودشو بکنه، نه، نمی خواست به این چیزا فکر کنه واسه همین سرعتشو تندتر کرد. از کنار طلا فروشی اکبر آقا که رد می شد به توگردنی یاقوت قرمز که چند روز پیش هم دیده بود دوباره نگاه کرد. رفت تو عالم رویا و گردنبندو رو سینه اش حس کرد.
باز زیر دلش تیر کشید. چند قدم می دوید، چند قدم راه می رفت، خدا کنه عباس هنوز نرسیده باشه خونه، به عباس چی بگم، اگر اون بفهمه که دنیا رو سرم خراب می شه. چادرش رو کنار زد و یه نگاه دیگه به سایه شش ماهش انداخت، خب واقعا زود بود، بچه پشت بچه که چی؟ مگه ما کجا رو گرفتیم که اینا بخوان بگیرن. حالا کی می خواست اینا رو به عباس حالی کنه، می گفت گناهه، اونم کبیره.
ولی لیلا اعتقادی به این حرفا نداشت، اگه بچه رو به دنیا بیاری و نتونی از پس خرجش بر بیای گناهه، سر حاملگی سایه هم این بحث ها رو داشتن، لیلا می گفت زوده عباس می گفت نعمت خداست. لیلا می گفت آخه با مسافر کشی،اونم با یه موتور فکسنی، نمی تونی خرج سه نفر رو بدی، اما مرغ عباس یه پا داشت.
پیچید تو کوچه، هوا داشت کم کم تاریک می شد، انگار سردش بود. حس می کرد با یه تیغ دارن زیر شکمشو     پاره می کنن. بچه داشت نق می زد. لیلا دیگه حتی نمی تونست بچه رو زیر چادرش جا به جا کنه.
به سختی از جوب وسط کوچه رد شد، چراغ های خونه ها یکی یکی روشن می شد، حس می کرد هر یه قدمی که بر می داره بیشتر سردش می شه، به پیشونیش دست کشید دستش خیس خیس شد، آب دهنشو قورت داد.
به عباس چی بگم؟ ... از پله های زیرزمین افتادم؟ یا از روی نردبون ...
تو کوچه نزدیک خونه که رسید دید چراغ های خونه روشنه، عباس زودتر از اون اومده بود.صدای اذان از مسجد محل به گوشش میرسید، رفت تو خونه و در رو محکم بست...

نگاشتـه شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط "mohssen"| |

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم 
پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي 
پنج وارونه چه معنا دارد!!!

 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد                     

                       نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

                        کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

                               به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

                         به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند تا دو پرنده شوند

                                  خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

                         که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که  نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد

                                به او که عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

                            خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!

نگاشتـه شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط "mohssen"| |
دائماً در حال کنترل رژیم غذایی خود هستید اما به محض آنکه کمی سهل انگاری می کنید، به سرعت وزن از دست داده شده، جایگزین می شود و حتی در مقایسه با گذشته کمی بالاتر هم می رود1. نمی دانید که چگونه با این پدیده برخورد کنید. مایلید که وزنتان مجدداً به تعادل پایداری برسد. نکات زیر به شما کمک می کنند که با یک روش صحیح وزن خود را کاهش دهید.

  • نکته اول: مقدار کالری مورد نیاز خود را محاسبه کنید

BMR که فرم مختصر شده Basal Metabolic Rate است، کالری مورد نیاز روزانه شما است. برای محاسبه BMR (برحسب کیلوکالری) به روش زیر عمل کنید:

BMR = وزن (kg) x 33 + فعالیت فیزیکی ملایم (min/day) x 3.5

از مقدار به دست آمده در فرمول فوق 500 کیلو کالری کم کنید (برای کاهش وزن) تا میزان کالری مجاز در عرض 24 ساعت به دست آید. برای مثال اگر وزن فردی 63 کیلوگرم بوده و هر روز 20 دقیقه فعالیت فیزیکی ملایم (همچون پیاده روی) داشته باشد، BMR وی برابر است با

BMR = (63 x 33) + (20 x 3.5) = 2149 kcal

با کسر 500 کیلوکالری از عدد 2149، مقدار 1650 کیلوکالری به دست می آید. در این مثال اگر فرد مورد نظر مقدار کالری تامین شده از رژیم غذائیش را به 1650 کیلوکالری محدود کند، هر هفته موفق خواهد شد، تقریباً 500 گرم از وزن خود بکاهد.

  • نکته دوم: هر روز حداقل 5 وعده میوه و سبزیجات میل کنید

میوه ها و سبزیجات دارای مقدار زیادی فیبر، ویتامین و آنتی اکسیدان هستند. این مواد معده شما را پر می کنند که به شما احساس سیری کاذب می دهد. میوه و سبزیجات کالری کمی دارند و به شما امکان می دهند که میزان کالری مصرفی خود را پائین نگه دارید.

  • نکته سوم: حجم غذایی را که میل می نمایید، کنترل کنید

یک وعده برنج به معنی نصف پیمانه است. اما وعده غذایی غالبی که در اداره یا رستوران سرو می شود بیش از این مقدار است. هیچ دلیلی ندارد که شما تمام غذایی را که برایتان می کشند در یک وعده مصرف کنید. شما می توانید [بدون آنکه خجالت بکشید] غذای باقیمانده را برای وعده های دیگر نگه دارید.

  • نکته چهارم: هرگز هیچ وعده غذایی را به طور کامل حذف نکنید

مصرف غذا به مقدار کم ولی مستمر، ضمن آنکه کالری مورد نیاز شما را تامین می کند باعث می شود که سطح قند خون در حد نرمال باقی بماند. به جای سه وعده غذای مفصّل، در هر شبانه روز 5 تا 6 وعده غذای مختصر میل کنید.

  • نکته پنجم: غذای سالم و خانگی مصرف کنید

حتی المقدور غذاهای سالم و خانگی مصرف کنید و از مصرف غذاهای آماده و بسته بندی شده همچون فست فودها دوری کنید. غذاهای بسته بندی شده و فست فودها اغلب دارای درصد سدیم و چربی بالایی هستند. بسیاری از مردم از کشف این حقیقت که تنها با مصرف غذای خانگی می توانند از وزن خود بکاهند، شگفت زده می شوند.

  • نکته ششم: بیش از حد خود را مقید نکنید

همه ما دارای علاقمندیهای خاص خودمان هستیم. بعضی اوقات می توانید به خودتان اجازه زیاده روی بدهید، اما این کار را با چشم باز و در نظر گرفتن کمیت و کیفیت انجام دهید. اگر هر از گاهی به خودتان اجازه بدهید که کمی زیاده روی کنید، این می تواند در مقام جایزه باعث ایجاد انگیزه و مداومت در نگهداری رژیم غذایی شود. در صورتیکه تقیّد بیش از حد می تواند خیلی زود باعث خستگی و سرخوردگی شود.

  • نکته هفتم: برچسب روی مواد غذایی را بخوانید

وجود برچسب “بدون چربی” روی یک ماده غذایی لزوماً به معنی کم کالری بودن آن نیست. همینطور وجود برچسب “بدون قند” نیز نمی تواند به معنی کم کالری بودن یک محصول باشد. بنابراین همیشه برچسب روی مواد غذایی را با دقت بخوانید و سپس آنرا مصرف کنید.

  • نکته هشتم: مواظب نوشیدنهایی شیرین باشید

آب میوه ها، شیر و شکری که به داخل چای و قهوه خود می ریزید و … همه می تواند دارای کالری زیادی باشند. سعی کنید در طول روز حداقل 8 لیوان آب بنوشید تا ضمن تامین آب مورد نیاز بدن، احساس گرسنگی را نیز اندکی تعدیل نماید.

  • نکته نهم: ثبت خوراکیهایی که مصرف می کنید

چنانچه خوراکیهایی را که در طول روز مصرف می کنید، ثبت نمائید، به تدریج قادر خواهید بود که عادات غذایی خود را شناسایی کنید و سپس در صورت نیاز آنها را تغییر دهید. در صورت امکان برنامه رژیم غذایی خود را به یک متخصص تغذیه نشان بدهید و از وی راهنمایی بگیرید.

  • نکته دهم: تمرین و تحرک

اغلب گفته می شود که 30 تا 60 دقیقه فعالیت فیزیکی در روز باعث حفظ سلامت و تندرستی می شود. همچنین هر هفته حداقل دو بار ورزشهایی را انجام دهید که شما را وادار به راه رفتن و دویدن می کنند. ورزش کردن مقداری از کالری اضافی شما را می سوزاند.

wheight_Loss

1- به این پدیده yo-yo dieting نیز اتلاق می شود که به معنی کاهش و افزایش متناوب وزن در پی گرفتن رژیم غذایی است. این اصطلاح اولین بار توسط دکتر برونل از دانشگاه یل به کار برده شود.

 

 

 

 

((گله ای نیست))

گله ای نیست ز دنیای پر از عشق و وفا!

کار دنیا این است...

که بیازاردت آن سان که پر از غم گردی...

کاش تنها غم بود...

غم تحمل شدنی است...

می توان با آن ساخت...

داغ بر دل سخت است...

بی گمان راهی نیست...

جز تحمل و امید...

جز شکیبا بودن...جز صبوری کردن...

گله ای نیست ز دنیای پر از عشق و وفا!

تهی از صدق و صفا...پر ز تزویر و ریا...

گله ای نیست عزیز...

گله ای نیست..

نگاشتـه شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط "mohssen"| |

 

من در این بی تابی
من در این مهلکه  دردآشوب
پی آغوش توام
ای در آغوش تو  آرامش دریای خیال
من در آغوش تو جان میگیرم
من به آرامش دستان تو  ایمان دارم...

 

 

براندام نازک تو  ,  رقص انگشتانم , حکم حکومت عشق را  تنفیذ می کند؛

هنگامی که

                  هیچ

                         اریکه ای،

                         تکیه گاه دولت عشق                                            

                                                                       نمی شود!

 

 

در برهوت، رنگ تو را میگیرم

بی تاب میشوم

در رگهایم شرر میدوانی

در من پا میگیری

عشق قد راست میکند

نام شورانگیزت، مرا میفریبد

سر به هوا میگردم در کوی و برزنها

پرواز را تکلم میکنم به زبانی که خود میدانی

ولی تو با چشمانت

قیامت به پا میکنی

ناهنگام

و همه کاسه کوزهها سر خدا میشکند...

 

 

من نه عاشق هستم

 و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من 

من خودم هستم

و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد!

 

 

 

نگاشتـه شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط "mohssen"| |